محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
281
مخزن الأدوية ( ط . ج )
مقربان پادشاه احوال خود را نقل كرد و آن شخص به حضور پادشاه عرض نمود پادشاه به احضار اوامر فرمود و از ديدن صورت او متعجب شد بعد سوال از احوال آن اطبا را امر فرمود تا آن گياه را حاضر سازند و تجربه نموده خواص آن را ثبت نمايند و نيز چنين در اختيارات خود نوشته كه نبات چاى شبيه به نبات شبت و باريكتر از آن و خوشبو و با اندك تلخى است و چون آن را بجوشانند تلخى آن زايل گردد و آشاميدن آب مطبوخ آن حرارت باطن را تسكين دهد و خون را صاف نمايد و آن خودرو و مزروع مىباشد و گفته كه طايفهاى كه در بلاد چين نبات آن را مشاهده كردهاند چنين مىگويند كه در ميان شهر چين واديى است و گياه اين برگ بر اطراف آن مىرويد و بر خمار مردمان به خوردن آن اعتياد دارند و بيع و شراى آن بىرخصت پادشاه آنجا نمىتوانند نمود خراج آن به خزانه پادشاه عايد مىسازند و مترجم صيدنه ابو ريحان مىگويد كه چاى نوعى است از انواع نبات منبت آن زمين چين است و آن را مىبرند و در سايه خشك مىكنند و در وقت حاجت با آب گرم شربت مىكنند و مىخورند شربت آن قايم مقام ادويه مركبه است و مضرت ادويه مركبه ندارد و از اين جهت اهل تبت دفع مضرت شراب با آن مىكنند زيرا كه ايشان افراط در خوردن شراب مىكنند و در دفع مضرت او هيچ دارويى به آن نمىرسد و نافعترين ادويه است و طايفهاى كه بر زمين تبت مىبرند در قيمت آن جز مشك نمىگيرند و فرق بسيار است در ميان قيمت اعلاى آن تا ادنى و همچنين در رايحه و منافع آن و نيز نقل است كه در ولايت خطا جمعى مردم به طريق سير به صحرا رفته بودند طعامى پخته در ظرفى كرده بالاى آن را به شاخه پر برگى از اشجار آن صحرا پوشيده به كارى مشغول شدند كه بعد از فراغ تناول نمايند و بعد از اندك زمانى كه فارغ شدند و خواستند كه تناول نمايند ديدند كه تمام آن طعام مضمحل شده است اين امر را نزد اطبا اظهار نمودند ايشان بعد از تفحص به حدس و قياس دريافتند كه برگهاى آن شاخه را در هضم طعام و غذا اثر تمام است و در صدد تجربه آن درآمدند و محرر كتاب مىگويد كه آنچه مشاهده شده برگ آن شبيه به برگ انار و حنا و ريحان است و از آن بزرگتر و عريضتر و ضخيمتر و شعبههاى آن بلندتر و برگ بعض نوع آن ريزهتر از بعضى درخت آن شنيده شده كه به قدر يك قامت تا به دو سه قامت و شبيه به درخت حنا و انار و بر ساق آن قريب با انتهاى شاخهاى باريك رسته و بر آنها گلهاى كوچك و برگ آن مدور در بعضى جاها سه عدد و در بعضى جاها چهار عدد به هم پيوسته شبيه به گل سه برگه و چهار برگه و بر سر شاخها نيز گلى پنج برگ و منبت آن ملك چين و خطا و نيپال و آن انواع و الوان مىباشد سفيد و سبز و بنفش و تيره و سياه امّا سفيد ريزه برگ خوشبوى آن كه برگهاى آن بسيار درهم پيچيده باشد از همه اقوى است و بعد از آن سبز و امّا يبس اين از آن زياده و بعد از آن بنفش و بعد از آن سياه و اين از همه ضعيفتر و زبونتر و نوع اول يعنى خوب و اعلاى آن عزيز الوجود و گران بها است و براى تجارت نمىآورند و سلاطين و حكام آن ديار براى امثال و اقران خود به طريق تحفه و هديه به ديار ديگر مىفرستند و امّا انواع ديگر آن بسيار است خصوصاً سبز تيره و سياه آن وافر و ارزان است و از بعضى شنيده شده كه بعضى نامقيدان مستعمل آن را با غير مستعمل مغشوش و تبديل نموده مىفروشند بدين طريق كه چون ضابطه نصارى است كه مطبوخ يعنى جوشانيده آن را نمىخورند و مضر و بد ذايقه مىدانند جرم آن را و لهذا آب را خوب جوش نموده بلكه آن مقدار كه ربع آن يا خمس آن كم گردد پس قدرى قليل چاى را در ظرفى كه چاىدان چينى يا نقره است ريخته آب گرم را بر روى آن مىريزند مثلًا در يك من طبى آب كه تخميناً سه ثلث يك آثار هندى باشد يك درم نهايت يك مثقال از نوع متوسط آن و از نوع اعلاى آن كمتر و از زبون آن بيشتر تا دو مثقال ريخته تا نيم ساعت كامل مىگذارند تا قوّت و رايحه آن در آب باز داده شود و آب اندك رنگين گردد پس آب صاف آن را كه مطلق دردى و برگى در آن نباشد در پيالهها ريخته چون طعم آن با اندك عفوصت و تلخى است براى اصلاح آن با نبات اندك شيرين نموده مىآشامند و اكثر قدرى شير گاو يا شير بز تازه دوشيده براى اصلاح يبوست آن نيز در آن ريخته نيم گرم مىآشامند پس خدمه آنها آن برگهاى مستعمل را خشك نموده و به تدريج جمع نموده در قوطىها و غير آن به دستور اول پر كرده سر آنها را بسته مىفروشند و فرق ميان مستعمل و غير آن به زهومت رايحه و سياهى رنگ و كم رنگ شدن آب و اندك باز بودن برگها است از هم به خلاف غير مستعمل آن . طبيعت آن : گرم تا آخر دويّم و خشك در اواسط آن و نوع اعلاى آن گرم در سيّم و بعضى سرد مىدانند به جهت تسكين آن عطش و حرارت و التهاب باطن و دفع آن ضرر شراب را و اين توهم است بلكه صدور افعال مذكوره از آن به سبب تلطيف و تقطيع آنست بلاغم و اخلاط لزجه و معطشه ملتهبه را و دافع رطوبات حادثه از شراب است . افعال و خواص آن : مقوى قوا و ارواح و معده و باه مبرودين و مرطوبين و منشط و منعظ و ملطف و مقطع و مفتح و منضج و مرقق مواد و معرق و مدر بول و مسكن عطش كاذب و صداع بارد و التهاب معده و جشاى دخانى و صاف كننده خون و رنگ رخسار و مبدرق ادويه به قعر معده و عمق بدن و منقى معده و دماغ و جهت ازاله بخر و بدبويى دهن و رايحه شراب و سير و